تبليغاتX
و اما ...
من مدتها خواننده این وبلاگ بودم اما چون وبلاگ نداشتم پیغام نمیذاشتم
از وبلاگیکی دیگه به این وبلاگ اومده بودم
بعد از مدتها که اومدم دیدم این وبلاگ بسته شده
خوشم اومده داشته باشمش
دلم میخواست یه وبلاگی مال من باشه که قبلا ادمای دیگه هم به دیدنش اومده بودن
میخواستم زودی دوست پیدا کنم
اما حالا این پیغام رو دیدم:

سلام
خوبی؟
من که خوبم
اونقد تابلو این کارو کردی که فهمیدم کی هستی
میخوای بدونی از کجا
از اونجا که واسه آمار گیر وبلاگ رمز عبور گذاشتی
فهمیدنش کار سختی نبود
البته دیگه واسم مهم نیست
ولی حداقل شاید بهتر بود دیگه دست از سرکچلمان بردارید به خدا خستمون کردیدا
ماداریم زندگیونو میکنیم
شما مگه کارو زندگی ندارید
این جور که بوش میاد سرشما هم این روزا حسابی گرمه
دورادور احوالتون رو جویا هستم
خوشحالم که دلگرمی
خوشحالم که خوشحالیی
خوشحالم اون حسی که سالها توی دل من بوده به دل تونشسته
نمیدونم خوبه یا بد ا
کاریه که شده
هم من
هم تو
من عاشق یکی
تو هم عاشق یکی دیگه
حالا به هر حال بی خیال این وبلاگ شو
قشنگیش به این بود که مال صاحبش بود
میدونی از چی خندم می گیره
که من واست مهمم
که میخوای از من بدونی ؟!!!!
خوب بابا از خودم بپرس این موش وگربه بازی ها چیه دراوردی
درهرصورت موفق باشی
هم تو
هم دوست جونت
بای
به امید یه اینده خوب واسه هممون

من نمیدونم امار گیر دقیقا چیه همه اینا رو دوستم برام درست کرده
من این وبلاگو دوس دارم خب برو واسه خودت یکی بساز
من نمیدونم چطور میشه پسورد امارگیرو برداشت وگرنه الان برمیداشتم
ببخشید من دقیقا متوجه خیلی نوشته هات نشدم
اره خب منم عاشقم خیلی وقته اما...
برای تو هم اینده خوب ارزو میکنم
حتما برات مهم نبوده که پاکش کردی دیگه

اضافه شده:
یاد گرفتم چطوری پسورد اماگیرو بردارم
اگه واقعا خیلی برات مهمه باشه پسش میدم به خودت چون میتونم یکی دیگه بسازم
فکر کردم حالا که به عشقت رسیدی اینجا بارم خوش یمن باشه اما نبود
خیلی چیزا بدتر شده مخصوصا این دو روزه
اومدم اینجا درد دل کنم که دیدم اینا رو نوشتی برام حالم بدتر شد
حرفات یه حس بدی داشت
دیگه این وبلاگو دوس ندارم
مال خودت
بگو چطوری وبلاگو بهت برگردونم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 17:34  توسط   | 

 کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

گفته بودی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 0:20  توسط   | 

 

به شانه ام زدي
كه تنهايي ام را تكانده باشي
به چه دل خوش كرده اي!؟
تكاندن برف
از شانه هاي آدم برفي؟
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 0:5  توسط   |